مراقبت و سلامتی

سلامتی- چرا قدیمی ها سالم تر بودند و دلیل افزایش بیماری ها

در این مطلب درمورد سلامتی و اینکه چرا مردم قدیم سالم تر بودند و دلیل افزایش بیماری ها و اهمیت ورزش، حمل و نقل،خانه وخانواده و.. میخوانیم

چرا قدیمی ها سالم تر بودند و امروزی ها بیمار هستن، کجای کار می لنگد؟ (سلامتی و اهمیت ورزش، حمل و نقل، خانه و خانواده بر آن)

چند لیوان در روز آب بخورم خوبه؟

چه غذاهایی بخورم که چاق نشم؟

چه غذاهایی رو بخورم که کمبود وزنم را جبران کند؟

چه ورزشی انجام بدم؟ پیلاتس، ایروبیک، هوازی، یوگا…….

چه کار کنم که سلامت و تندرست بمانم؟

آیا این قرص های لاغری واقعا گیاهی هستند و هیچ عواضی ندارند؟

و……..

سوالاتی که مدام درمورد سلامتی از خودمان می پرسیم ولی به هیچ نتیجه ای هم، نمی رسیم. مدام مطالب ضد و نقیض میخوانیم و سهم ما از این همه اطلاعات گوناگون سردرگمی است که کدام درست است وکدام نادرست؟ در دریایی از اطلاعات غرق شده ایم و هیچ کدام هم کمکی به ما نمیکند. واقعا چرا؟ آیا مشکل از ما است که درست متوجه نمی شویم یا مشکل از آنها است که درست بیان نمی کنند؟

کتاب های زیادی مورد تغذیه سالم و تاثیر آن در سلامتی نوشته شده است. منابع داخلی و خارجی زیادی نیز وجود دارد. حجم مطالب زیاد است ولی نتیجه کم است. هر فردی که یک مشکلی را بیان میکند، هزاران راه حل پیشنهاد میشود. ولی هر کاری می کند نتیجه دلخواهش حاصل نمی شود و با ناامیدی از خود می پرسد چرا نشد؟

درباره فواید ورزش کردن هم از رسانه ها شنیده ایم و هم در کتاب ها خوانده ایم اما یا چند روز انجام میدهیم و بعد رها می کنیم یا میگوییم از هفته ی دیگر واقعا شروع می کنم اما بعد از چند ماه می پرسیم چرا نشد؟

سلامتی و بیماری ها

انگار دوست داریم قرصی وجود داشته باشد که با مصرف این قرص، شما دچار هیچ بیماری نمی شوید و می توانید با خیال راحت هرچیز را هرچقدر که دوست داشتید بخورید و هیچ وقت هم نگران بیمار شدن نشوید، ولی آیا واقعا چنین قرصی وجود دارد؟

همیشه از پدر،مادرها و پدربزرگ، مادر بزرگ هایمان شنیده ایم که قدیم ها اِنقدر بیماری وجود نداشت.  بیماری هایی مثل سکته قلبی و سرطان و… خیلی کم بین مردم بود. جوان ها کمتر فوت میکردند یا تصادف میکردند یا در دریا غرق میشدند و… مرگ مال آدم های پیرِ سن بالا بود. 90 سال به بالا فوت میکردند. نوزادان و کودکان کم سن هم به خاطر عدم دسترسی به پزشک یا دیر مراجعه کردن به پزشک و یکسری بیماری ها از بین میرفتند.

پزشکی

میگفتند آن قدیم ها پزشک کم بود و همه از روستاها باید میرفتند شهر تا یک پزشک معاینه و درمانشان کند. اما همان یک پزشک آنقدر ماهر بود که با چندتا قرص که بهمان میداد و میخوریدیم بعد از چند روز خوب میشدیم و دیگر اثری از بیماری نبود و زندگی را از سر می گرفتیم.

چند بار تا حالا از خودمان پرسیدیم با توجه به پیشرفت علم در پزشکی و تعداد زیادی پزشک و متخصص، چرا بیماری،مرگ و میر اِنقدر افزایش یافته است؟

مگر نمی گفتند که قدیم ها پزشک و دارو کم بود و بیشتر مردم خود درمانی میکردند؟ و حتی پول برای رفتن به دکتر را نداشتند؟ اما امروزه با وجود بیمارستان های چندطبقه، درمانگاه های زیاد، پزشکان فراوان و پرداخت پول های گزاف برای درمان و عمل جراحی سلامتی کم شده است. در عوض بیماری های صعب العلاج و مرگ و میر زیاد. نوزاد، پیر و جوان نمی شناسد همه طعمه ی آن شده اند. پس چرا این اطلاعات ضدو نقیض هستند. قدیم اگر یک عده فوت می کردند به خاطر کمبود پزشک و امکانات برای درمان بود. ولی باز هم سلامتی فراوان و مرگ اندک بود. اما امروزه با وفور پزشک و امکانات، سلامتی اندک است و مرگ فراوان؟

آیا با وجود این همه پزشک و امکانات باید سلامتی بیشتر می شد و ما باید سالم تر می ماندیم و عمر طولانی می کردیم یا آنها که در قدیم هیچ کدام از اینها را نداشتند، پس چرا برعکس شد؟

کجای کار می لنگد؟

کار و ورزش

قدیم مردم صبح زود از خواب بیدار می شدند. زن و مرد در باغ ها یا روی زمین هایشان کار می کردند.  عده ای هم چوپان بودند و گله هایشان را به دشت و صحرا می بردند. موقع ناهار به خانه باز میگشتند و بعد از صرف ناهار و چرتی کوتاه دوباره به همان باغ، زمین و صحرا میرفتند. تا غروب که به خانه بر میگشتند تا شام بخورند، دورهم جمع بشوند و صحبت کنند. بعد به امید فردای دوباره چشمانشان را مهمان یک خواب و استراحت دلپذیر می کردند.

می گفتند قدیم ها مردم ورزش های باستانی و پهلوانی انجام میدادند. در میدان ها کشتی میگرفتند و قهرمان و پهلوان میشدند. آنقدر قوی بودند و زور داشتند که یک تنه حریف چندنفر می شدند. انگار هزاران رستم شاهنامه در همه جا یافت میشد.

چرا ورزش نمی کنیم؟

آیا تا به حال از خودمان پرسیدیم که چرا با وجود این همه مربی درس خوانده و متخصص ورزش و با وجود این همه سالن های ورزشی، انواع وسایل ورزشی و ورزش های بیشمار و تبلیغ برای ورزش کردن و رفتن به باشگاه، ما سراغ ورزش نمی رویم و اگر هم میرویم دیگر قرص های مکمل و برنامه های غذایی برای عضله سازی و قوی شدن باید استفاده شود نه برای سلامتی، چند نفر که هیچ، از پس یک نفر هم برنمی آییم و دیگر رستم را هم افسانه داستان های شاهنامه میدانیم.

آیا با وجود این همه امکانات و تبلیغ های رنگارنگ ما باید بیشتر مشتاق برای ورزش کردن می شدیم و قوی هیکل و زورمند می شدیم یا قدیمی هایی که هیچ کدام از این چیزها را نداشتند، پس چرا برعکس شد؟

کجای کار می لنگد؟

حمل و نقل

در قدیم می گفتند خیلی پیش ترها وسایل حمل و نقل عمومی وجود نداشت. در نتیجه مردم با اسب، قاطر و الاغ مسافرت می رفتند. آن هم سفرهای طولانی و چند ماهه. بعد هم که وسیله نقلیه آمد معمولا یک نفر یک مینی بوس داشت و تعداد زیادی باهمدیگر، با همان یک مینی بوس به مسافرت می رفتند.

وقتی هم برمیگشتند برای بزرگ تا کوچک سوغاتی خریده بودند. خاطرات شیرین و با مزه ای برای بقیه تعریف می کردند و تا چند روز خانه شان مملو از مردم بود. در کنار هم ناهار و شام می خوردند و با نشاط تر و پر انرژی تر به کارها و زندگی عادی خود بر می گشتند.

امروزه انواع وسایل نقلیه وجود دارد از ماشین گرفته تا هواپیما. در حالی که هیچ وقت کسی فکر نمی کرد بتواند مثل پرنده ها یک روزی روی ابرها باشد. اما مسافرت ها کم شده است. روزهای در سفر بودن هم کم شده است. معمولا سه چهار روزه شده و سوغاتی هم برای نزدیکان خاص گرفته می شود و گاهی هم اصلا سوغاتی در کار نیست.

از سفر که بر می گردیم هم برای بقیه تلفنی می گوییم وای چی بود هوا اِنقدر گرم یا سرد بود، همش باران می آمد یا اصلا باران نیامد و… بعد چند روز در خانه می مانیم که مسافرت بودم خسته ام. باید چند روز استراحت کنم و بقیه هم می گویند تازه از سفر برگشته خسته است . تا یک هفته یا بیشتر هم به خانه اش نمی روند.

ما که با هواپیما، قطار یا ماشین شخصی و به راحتی برای چند روز می رویم سفر باید با نشاط تر و سرزنده تر باشیم یا قدیمی هایی که با سختی و روزها و هفته ها در راه رفت و برگشت بودند؟ چرا بر عکس شد؟

کجای کار می لنگد؟

خانه و خانواده

میگفتند قدیم ها پدر و مادرها در یک خانه ی ویلایی  زندگی می کردند. با حیاطی که وسطش یک حوض بود و باغچه هایی که پر از گل،گیاه و سبزی خوردن بود. و درخت های توت، سیب و پرتقال و… داشتند. موقع ناهار و شام همه به خانه می آمدند. یک سفره از این سر اتاق تا آن سر اتاق پهن میکردند. همه دوره سفره می نشستند غذا می خوردند.

خانه چند اتاق داشت و عروس ها و دامادها هم در هر یک از اتاق ها زندگی می کردند. بچه ها هم در حیاط و کوچه ها با بچه های دیگر مشغول بازی کردن بودند. پدر و مادرها هم می گفتند خسته نشدی از صبح تا حالا داری بازی می کنی؟

اما امروزه خانه هایمان بزرگتر شده است. از یک اتاق دوازده متری به یک خانه ی صدو چهل متری رسیده ایم. همه ی آن حیاط ها و باغچه ها را خراب کردیم. خانه های قدیم را گفتیم خانه های کلنگی،کوبیدیم و برج ساختیم. گفتیم هر کسی یک خانه ای برای خودش داشته باشد باغچه هم نیاز نیست. گلدان در خانه میگذاریم، درخت میوه هم لازم نیست از میوه فروشی ها میوه می خریم.

موقع ناهار و شام هم هرکس خانه بود با بقیه غذا می خورد. در سکوت و بی اشتهایی همان دو سه نفر با هم غذا می خورند. یا یکی بشقاب غذایش را بر می دارد و می رود جلوی تلویزیون غذا می خورد. چون می خواهد فیلمش را ببیند و دسته جمعی غذا خوردن دیگر معنایی ندارد.

بازی ها و سرگرمی

بچه ها هم سرگرم بازی با گوشی و تبلت هستند. یا هم زل زده اند به تلویزیون و کارتون زبان های مختلف را می بینند چون باید زبان انگلیسی و…را از همان یک سالگی شروع به یادگیری کنند. حتی اگر هنوز بلد نیستند زبان مادری خود، پارسی را خوب صحبت کنند. دیگر پارسی شکر نیست زبان های دیگر شکر شدند. بعد از کلی بازی با تبلت حالا دیگر خسته است و حال انجام هیچ کاری را ندارد. اما فقط بازی با گوشی و تبلت را دوست دارد و بازی های حرکتی جذابیتی برایش ندارد.

قرار بود خانه های بزرگتر به ما حس استقلال و راحتی بدهد تا حالمان بهتر شود. پس چرا کانون خانواده مان سردتر شد؟ قرار بود با این همه امکانات و بازی های مختلف و تکنولوژی بچه هایمان پر انرژی تر باشند. پس چرا برعکس شد؟

کجای کار می لنگد؟

و نمونه های بیشماری که قرار بود دستاورد دیگری داشته باشد اما همه ی آن حرف ها عکسش اتفاق افتاد وجود دارند.

امروزه نه تنها دیگر جسم قوی تری نداریم بلکه روح آسیب پذیر تری هم پیدا کردیم. چون سلامتی جسم و روح با هم در ارتباط هستند. اگر روحیه ی خوبی داشته باشیم جسم سالمی هم داریم و جسم سالمی داشته باشیم روح سالمی هم داریم.

اگر به این مثالها و نمونه های دیگر فکر کنیم و از خود بپرسیم چرا اینطور شد آیا به پاسخی نمی رسیم؟

تبلیغاتی که برای محصولات مختلف، با زرق و برق فراوان منعکس میشود آیا واقعا خریدشان به نفع ماست یا جیب تبلیغ کننده و تولید کننده فقط پُر می شود؟

آیا شرکت در سمینارها و سخنرانی ها درمورد موفقیت ما را موفق میکند یا کسانی که به این وسیله پول ما را بدست می آورند موفق می شوند؟

چرا پلاستیک؟

بارها شنیده ایم که پلاستیک و فراورده های آن برای طبیعت مضر است.حیوانات با مصرف پلاستیک میمیرند یا وقتی آنها پلاستیک می خورند و بعد ما آن ها را میخوریم ما هم آسیب می بینیم.

پس پلاستیک فقط عامل مضر برای طبیعت،انسان، حیوان و به طور کلی محیط زیست است. پس چرا با این وسعت تولید می شود و بسیار خریدار دارد؟ چگونه الگوی مصرف ما از ظروف پایدار به ظروف یک بار مصرف تغییر کرد؟ ظروفی که ضررهای بیشمار دارد ولی انگار به چشم نمی آید و صدای فریاد دوستداران محیط زیست را نمی شنویم؟

علت چه می تواند باشد؟

این نمونه ها و صدها نمونه دیگر می تواند دلایل بسیار زیادی داشته باشد که مهمترین  آنها عبارتند از :

اینکه افراد سودجو نمی خواهند ما آگاه بشویم تا جیب خودشان را پُر کنند.در واقع بیشتر روی عدم آگاهی ما کار می کنند تا روی آگاهی ما.

دلیل دیگر تبدیل ارزش به ضد ارزش است و تبلیغ فراوان برای آن. یعنی گاهی ما این آگاهی را پیدا می کنیم که از ظروف یک بار مصرف نباید استفاده کرد. ولی آنقدر تبلیغ منفی می شود که اگر به یک رستوران بروی و از نی پایدار برای نوشیدنی ات استفاده کنی با تمسخر مواجه میشوی. در صورتی که کار آنها خجالت آور است.

و در آخر اینکه آگاه شدن و هوشیار شدن نخستین گام است. سپس عمل کردن و در دام افراد سودجو نیفتادن گام بعدی. همچنین آگاه کردن دیگران می تواند گام مثبتی در این مسیر باشد.

امیدوارم این مقاله تلنگر خوبی برایمان باشد که بیشتر سوال بپرسیم، بیشتر فکر کنیم و آگاه بشویم تا در همه ی جنبه های زندگی فریب خورده نباشیم بلکه هوشیارانه انتخاب کنیم نه اینکه برایمان تصمیم بگیرند که چه کار کنیم؟

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *